|
کوله بارش بسته و عزم سفر دارد دلم
|
بسم الله الرّحمن الرّحیم
آجرک الله یا مولای یا صاحب الزّمان

![]()
بسم الله الرّحمن الرّحیم
شیخ رجبعلی نکوگویان ( خیاط ) میگوید :
شبی دو فرشته با دو جمله راه فنا را به من آموختند :
"از پیش خود هیچ مگو و غیر از خدا هیچ مخواه "
بسم الرّحمن الرّحیم
باز جمعه ...
از لحظه های آغازین شب جمعه یه غربت غریب و سردی روی دلم میشینه .
انگار کسی رو گم کردم . بعد هی دست و پا میزنم . میگردم بین مشکلاتم !
ببینم چی باعث این غمه ! هرچی خوشی و نعمت هست رو فراموش میکنم
و هرچی گرفتاری و مصیبته به چشمم هزاااااار برابر میشه !
میگم : از این دلم گرفته ...این باعث ناراحتیم شده ...
تاااااا صبح جمعه ... ظهر جمعه ... عصر جمعه ...
طرفای غروب که میشه دیگه ناله هام به اوج میرسه !
راه پشت بام رو پیش میگیرم و میرم ... دعای سماتی ... اشکی ... آهی ...
و التماس التماس که خدایا آرومم کن ...![]()
نگاهم که به کوههای شمال تهران میافته و امامزاده ای که چراغ سبزش میدرخشه ...
تازه به فکر آقام میافتم ! ...
آقا کجایی...![]()
... یکی نیست بگه : آخه ...! تو از دیشبم دردت همین بود !
ولی هی به این در اون در زدی تا یکی از گرفتاریاتو عامل این حال بدونی !
...
انسان !
باور کن ! باور کن ! همه ی دردت دوری از آقاست ! ![]()
بسم الله الرّحمن الرّحیم
خدا ؟ هستی ؟
بله بنده من ، هستم ! من پیشتم .
پس چرا احساس تنهایی میکنم ؟!
چون نمیدونی باید دنبال من بگردی . چون آنقدر به لذّت های پست
دلخوش کردی که به من نرسیدی !
ولی خدا ! حالا میخوام فقط تو رو حس کنم .
من پیشتم ، نترس .
خدا ؟ خلقت تنهام گذاشتن .
من ازشون خواستم !
آخه چرا ؟!!
تا بیای پیش خودم ! ببین چه قشنگه !
آخه چیش قشنگه ؟!
اینکه من و تو داریم با هم حرف میزنیم !
دوست داری ؟
خیلی ... خیلی ...
منو ببخش
که پیشم نبودی ؟
بله
تو عزیزمی . هر وقت بیای ، خوش آمدی .
میخوام رو سینه ات گریه کنم .
بیا عزیزم ، فقط آروم گریه کن .
چرا ؟
تا اونایی که نمی بینن فکر نکنن از تنهایی داری گریه میکنی .
من تنها نیستم ...
هیچوقت تنهات نمیذارم .
دوست دارم ...
به تو عشق میورزم ...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
و این بحر طویل است...
عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی
دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به
کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم
نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین
مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به
صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم
و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا
کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند
باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به
فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته
به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به
همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم
تاب ندارد ، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...تو کجایی؟
تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی... گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر
آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه
ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون
تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید
که این مخمل خون بر تن بدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر
لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و
ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه یار است و زنی محو تماشاست
زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ ...»
خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم
از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین
روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی ... تو کجایی...
![]()
بسم الله الرّحمن الرّحیم
تلفن پشت تلفن که بجنب ! بیا حوزه... ! مراسم داریم و کلّی کار !
حالم خیلی خوب نبود ، سنگین بودم و حدس میزدم که فشارم بالاست ، اما حوصله چک
کردنشو نداشتم ، با بی حالی نشستم پشت میزم و گفتم یه سری به سایت دانشگاه بزنم ببینم
فایلم برای ثبت نام اینترنتی باز شده یا نه ، چون قرار بود امروز که پنج شنبه است ،
ثبت نام کنم . سایت که باز شد ، رمز ورود خودمو زدم و بی اراده روی کلمه " کارنامه "
کلیک کردم . در کمال تعجب دیدم نمره فقه استدلالی اومده ! ۱۷.۵ !! ![]()
...
فکر نمیکردم استاد نمره رو داده باشن ، چون شنیده بودم بعد از انتخاب واحد میخوان
نمره ها رو بدن ، اما به هر حال اومده بود !
بعد از دیدن نمره ام سریع یکی دو تا اس ام اس دادم به دوستام که : نمره فقه اومده .
بین این دوستای من ، یه خانمی هست که خیلی با هم نزدیک و صمیمی نیستیم اما مثل همه
خانومای کلاس ، برام محترم و شریفن . به من سپرده بودن که هر وقت نمره ها اومد
براشون چک کنم و بهشون بگم .
...بعد از بستن فایل خودم ، سریع به فایل ایشون رفتمو ... ۱۹.۵ !!!!!
فوراً باهاشون تماس گرفتم ...
بعد از اینکه تلفن قطع شد ، یه اس ام اس از ایشون دریافت کردم : لذت داشتن یه دوست
خوب توی این دنیا ، مثل خوردن یک لیوان چای گرم زیر برفه ! درسته هوارو گرم نمیکنه
ولی آدمو دلگرم میکنه !
![]()
![]()
و من جواب دادم : امیدوارم همیشه نظرتون نسبت به من همین باشه .
...
کنار پنجره به دونه های برف نگاه میکردم ... گاهی بعضی دونه هاش شیطونی میکردن و به
جای رفتن به پایین و نشستن تو حیاط ، مسیرشون رو کج میکردن و به شیشه پشت دستم
مینشستن . کاش این شیشه ها نبودن و من اون دونه های آسمونی رو میگرفتم ...
یادم اومد .... وقتی ۲ شب قبل از امتحان اومد دم در و جزوه های حاضر و آماده منو
که براش کپی کرده بودمو گرفت و تشکر کرد ... وقتی با اضطراب زنگ میزد و ازم
سؤالاشو میپرسید ... وقتی نگرانش میشدم که این بنده خدا کی میخواد همه درس رو بخونه
و کی میخواد همه شو بفهمه !... وقتی دعا کردم که خدایا کمکش کن امتحانشو خوب بده ...
یه نفس عمیقی کشیدم و حس کردم نمره ۱۹.۵ اون بقول خودش از زحمتای منه ! اشک
شوق به چشمام حلقه زد ،
شاید اگر خودم این نمره رو گرفته بودم اینقدر خوشحال
نمیشدم ... من موفق شدم که در تمام این ترم ، به همه کسایی که به دفترم یا خودم نیاز
داشتن ، بی ریا ، کمک کنم ، و حرفای پست و بی ارزشی مثل :
تو زحمت بکشی بقیه بخونن ؟!!
تو بنویسی بقیه کپی کنن ؟!!
تو بفهمی بقیه رو بفهمونی ؟!!
....
منو از بهترین نمره ترمم که از درس" یاری مؤمنان " ، نصیبم شد ، محروم نکرد .
![]()
![]()
![]()
چه زیبا و به جا ! اول ترم این روایتو به دیوار اتاقم نصب العین کردم :
ینبغی للمؤمن أن یکون فیه ثمان خصال : وقور عند الهزائز ، صبور عند البلاء ، شکور
عند الرخاء ، قانع بما رزقه الله ، لا یظلم الأعداء و لا یتحامل للأصدقاء ، بدنه منه فی
تعب و النّاس منه فی راحه .
پروردگارا !
هر چه از فهم و درک و ذهن و عقل نصیبم کرده ای ، همه ازجانب تست و من ذرّه ای در
اکتساب آن شریکت نبوده ام . توانم ده تا هر آنچه از نعمتهایت عنایتم کرده ای ، در راه رضای
خودت و یاری بندگانت بکار گیرم .
آمین
... پا شدم ، وضو گرفتم ... راهی حوزه شدم ... السلام علیک یا صاحب العصر و الزمان ...
بسم الله الرّحمن الرّحیم
گفتم دیگه بعد از نماز نخوابم . یه مشت بادوم برداشتم و با بی خیالی کنترل تلویزیونو تو دستم
گرفتم و روشنش کردم . یه شبکه آخر دعای کمیل بود از حرم حضرت رقیه (سلام الله علیها) ![]()
ضریحو که دیدم ، خودمو صاف و صوف کردم خدمتشون سلامی دادم . یه قطره اشک
هم بی صدا ، هوای بیرون زدن از خونه دلمو کرد ...
زدم یه کانال دیگه ؛ ... مداحی آرام و زیبایی پخش میشد :
بوی عطر یار دارد جمعه ها
مژده دیدار دارد جمعه ها
جمعه در خورشید ما آئینه است
وعده گاه عاشقان آدینه است
جمعه ها دل یاد دلبر میکند
نغمه یابن الحسن سر میکند
...
باز زدم یه کانال دیگه ...
گوشه بالای صفحه ، پیام تبریک میلاد حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام ) ، نوشته
شده بود ،

حاج آقای هاشمیان صحبت میکردن ، شاید بیشتر از ۵ دقیقه به حرفاشون
گوش نکردم اما تو همون ۵ دقیقه ۳ تا نکته گرفتم که برام جالب بود :
۱. خداوند میفرماید : إنّی جاعل فی الارض خلیفه
( شما چیکاره این که خلیفه تعیین میکنین ! )
۲.خداوند میفرماید : إنما ولیکم الله
و ولی یعنی کسی که مسلط هست . همه جا " ولی " شخص مسلط بر مولّی علیه هست !
( چطور شد که در ماجرای عظیم غدیر ، " ولی " به معنای " دوست " تنزّل پیدا کرد ؟! )
۳. خداوند میفرماید : بلغ ما أنزل إلیک
" أنزل " به صیغه ماضی مجهول هست . یعنی قبلاً همه چیز تمام شده و به شما گفته شده !
و پیامبر فقط باید به مردم برسونن !
( این مردم ! چیکاره اند که حالا بشینن تصمیم بگیرن ! )
...
یه جونی گرفتم . لذّت بردم .
الحمد لله
دلم برای اونایی سوخت که وبلاگ برگزیده شون ، یه وبلاگه که از اول تا آخرش یه کلمه توش دیده نمیشه که به درد
حتی دنیاشون بخوره !
بسم الله الرّحمن الرّحیم
گاه ابر و گاه باران میشوم
گاه از یک چشمه جوشان میشوم
گاه از یک کوه میآیم فرود
آبشار پرغرورم گاه رود
گاه قطره، گاه دریا میشوم
گاه در یک کاسه پیدا میشوم
روز و شب هر گوشه کاری میکنم
باغها را آبیاری میکنم
نیست چیزی برتر از من در جهان
زندگی از آب میگیرد نشان
گرچه آبم، روزی اما سوختم
قطره تا دریا سراپا سوختم
تشنهای آمد لبش را تر کند
چاره لبتشنهای دیگر کند
تشنهای آمد که سیرابش کنم
مشک خالی داد تا آبش کنم
تشنه آن روز من عباس بود
پاسدار خیمههای یاس بود
خون عباس علمدار رشید
قطره قطره در درون من چکید
داغی آن خون دلم را سوخته
آتشی در جان من افروخته
چشمهایم خواب، موجم خفته باد
آبی آرامشم آشفته باد
آب هستم؟ وای من مرداب به
زندگی بخشم؟ نه، مرگ و خواب به
وای بر من، وای بر من، وای دل
مانده در مرداب حسرت پای دل
پیچ و تاب رودم از درد دل است
برکه ازا ندوه دل، پا در گل است
گریه من، شرشر باران شده
غصهام در گریهها پنهان شده
دود داغم ابرها را تیره کرد
آسمانها را سراپا تیره کرد
آب اگر شد اشک چشم از شرم شد
از خجالتشور و تلخ و گرم شد
آب بودم، کربلا پشتم شکست
آبرویم رفت پستم، پست پست
حال از اکبر خجالت میکشم
از علیاصغر خجالت میکشم
مصطفی رحماندوست
بسم الله الرّحمن الرّحیم
میدونستم یه حکمتی توشه ...
با اون جزوه کامل که خیلی از بچه ها از روش کپی گرفته بودن !
با اون مهارتی که تو درس پیدا کرده بودم که بچه ها خیلی وقتا سؤالاشونو از من میپرسیدن !
چطور امکان داشت من ! امتحانو بد بدم !
اونم غلط به اون فاحشی که یکی میگفت ما از روی جزوه خودت فهمیدیم چی
باید بنویسیم ! چطور ... ؟!!
خیلی بهم ریخته بودم ولی میدونستم یه حکمتی توشه !
...
چند روزی گذشت تا یه کم جون گرفتم .
حال بسیار بدم از یک طرف و تنهایی مفرطم که این روزا بیشتر بهم فشار
میاورد از طرف دیگه ... حس میکردم دارم تو مشکلاتم ذوب میشم ...
...
تا جایی که یادم میاد ، برای خودم دست به دامن آقا نمیشدم .آخه دلم نمیومد
ایشون غصه منو بخورن. میگفتم یه نفرم یه نفره ! نگم که نگرانم نباشن .
میدونم که میدونن ولی اقلا" درد دلمو نشنون ... اما...
یکی از همین شبایی که پریشون بودم ،
یه جایی شنیدم که آقا فرمودن:
به شیعیانم بگو در مشکلاتشون از من کمک بخواهند
.
.
.
حالا دیگه تنها نیستم . هر لحظه با شما هستم . به امید دیدن شما میخوابم و با
سلام به شما از رختخواب پا میشم .
اینم حکمت امتحان بد من ... خدایا ممنونتم .

بسم الله الرّحمن الرّحیم

نمیدونم دلم دیونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا می گردد و در خونه کیست
غم عشقت مرا بیچاره کرده
دل تنگ مرا صد پاره کرده
هوای دیدن روی تو یک عمر
مرا در کوچه ها آواره کرده
نمیدونم بهاره یا خزونه
فلک با عاشقا نامهربونه
جونیم رفت و آقامو ندیدم
غم این دل، غم مرگ جونه
گل سرخ و سفیدم کی می آیی
سحر خیز مدینه کی می آیی؟
![]()